
هنوزچهارده اسفند هزاروسیصد و چهل و پنج ودرگذشت پیراحمدآباد، از راه نرسیده بودکه بزرگترین امید وآرزوی مصدق، در پانزدهم شهریورهزاروسیصد وچهل و چهار،به بارنشست.درآن روزها در حالی که به گفتۀ خود مصدق متجاوز از پنجاه سربازوگروهبان ونیروهای امنیتی ساواک شاه، جهت جلوگیری از ملاقات اوبا دیگران،قلعه احمد آباد را به محاصره در آورده بودند؛ آنچه آن مرد بزرگ و وطن پرست بآن دل بسته و بر زبان رانده بود؛ دور از چشمان ناپاکِ دشمنان ایران و ایرانی، محقق گردید.






















