
آورده اند که ناصرالدین شاه بمانند بقیه حاکمان جبار دورانش، علاقهای وافر به شکارحیوانات داشت.
روزی با خدم وحشم و با گزمههایش بقصد شکار از شهرخارج شد. مجبورشدند شبی را درخارج ازکاخ وبارگاه به صبح رسانند. بسرعت چادرشاهی برافراشته شد وبساط شاهانه برقرارگردید. سوزوسرمایی جانسوز ازراه رسید و طوفانی مهیب وزیدن گرفت بهطوریکه خیمه وخرگاه بلرزید وظلاله هراسناک ازشبی تاریک وبیم موج. "شاه بابا" دستوردادند سربازانی درچهارسوی چادر کمکار ستونهای برافراشته و میخهای کوبیده برزمین، شب را صبح کنند تا خواب اعلیحضرت آشفته نگردد.

















